خاطراتم پر از روزهای بدون توست ،
نه بی حضور تو .
لای هر برگ دفترم برگ گلی ست .
نمی دانم وقتی به پشت در برسی کجایم ،
اما بیا ...
می خواهم دلم را برای همیشه ،
پشت دری جا بگذارم که روزی از آن خواهی گذشت .
شاید تا هفته و هفته های دیگر نباشم .
اگر رفتم و روز آمدنت را ندیدم ،
از در که گذشتی نگاه کن ،
اینها همه به خاطر آمدن توست .
آن گوشه گلدان های یاس ،
پر از گلهای سپید که به استقبال تو برخاسته اند .
شاعر ؟ نه ، شاعر نشدم ...
آن طرف دسته های گل نرگس که عطرشان ،
روزهای بی تو ، همدم و مونس تنهائیم بود .
شاعر ؟ نه ، شاعر نشدم ...
قبل از رفتن به اشک و آه ، زمین را آب و جارو میکنم .
اگر بروم ، به انتظار می روم ،
اگر آمدی و نبودم ،
از روی طاقچه تمام نامه های دلتنگیم را بردار و بخوان .
این است شرح غربت من ،
دلی امیدوار اما تنگ و تنگ ...
کدامین جاده ؟
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو ؟



