دست هایمان ،
انگار ،
شرم دارند از هم ،
با متانت و صبورانه ،
حلقه زده اند دور فنجان ها ،
دور از هم اند و 
تشنهِ هم ...
پاهایمان ولی ،
شیطنتت می کنند زیر میز کوچک و
همدیگر را بوسه باران می کنند ...